شب عید
یعنی رو کتابا ولو شدن و تظاهر کردن به اینکه عید انه وسط این همه امتحان و گرفتاری... یعنی همونجور که داری درس میخونی یه چشمتم به مسنجر و فیس بوک و گوشیت باشه و هی دلت تاب تاب کنه که یعنی کیا یادت می کنن... یاد تو که اینهمه دوری و اینهمه گناهی هستی...
یعنی اخر شب که میری دوش بگیری همونجور که زیر دوش اب وایسادی بذاری که اون بغض قلمبه ی توی گلوت که داره خفت میکنه اب شه و بریزه پایین و بعدشم با کمال پررویی باز زل بزنی تو اینه و بگی من خوبم... تو چطور؟!!