<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خط فاصله ، سکوت - - -</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 02:31:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تو بزرگتر میشی و من کودک تر...</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description> اگه گوشیتو جواب میدادی;&lt;BR&gt; میخواستم بگم تولدت مبارک... 
&lt;P&gt;پ.ن: دلم... (این سه نقطه رو میشه با یه دنیا حرف و دلتنگیو نگرانیای ابنورمال پرش کرد!)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 02:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>hopeless</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>اینا همه یعنی اینکه اون اقاهه اینجارو نمی خونه...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 16:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هی اقایی که میای اینجارو می خونی</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>اینجوری نمیشه که پسرکم! &lt;BR&gt;دلم هوس کامنتاتو کرده یه عالمه خوب:(</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 16:30:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چی میشه که اینجوری میشه؟!!</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>حال امروزمو که می بینم خودمم سخت میتونم باور کنم که اون دختر دیروزیه که اون خطارو از لابه لای سیل اشکاش, که دیدن صفحه کلیدو واسش غیر ممکن می کرد, می نوشت من بوده باشم...&lt;BR&gt; با خودم فکر می کنم, به من الانم. بعد می بینم چقدر عوض شدم من, چقدر تغییر کردم... کجا رفت اون مهسای سه چهار سال پیش؟! کجا عوض شد؟ کجا جا موند؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با خودم فکر می کنم چی شد یعنی؟!! کجای قصه پذیرفتمت؟ کجا باورت کردم؟ کجا یه دفعه احساس کردم که دوستت دارم؟ کجاش بود که وابسته شدم؟ کی اعتماد کردم؟ اصلا از کجاهای این راه پر پیچ و خم عاشق شدم؟!!&lt;BR&gt;کجای قصه منه خودمو جا گذاشتم و باهات یکی شدم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این فکر می کنم که تو کی هستی؟ چی بودی؟ از کجای ماجرا با حرفاو کارات به منه لعنتی این اطمینانو دادی که خدا از روز اول تورو واسه من ساخته... که اون بغل لعنتیت که حسرت شب و روزم شده فقط اندازه ی من میشه... که دستات تنها وظیفشون اینکه دور کمر من حلقه بزنن و موهای منو ناز کنن...که لبات فقط واسه اینن که من چت کنم و هر دو مین یه بار اینقده بگم امین بوس محکم که کلافه بشی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; چی شد که همه چیم شدی؟ اصلا خودت بگو چه جوری میشه که یک عدد امین اینجوری میشه همه ی زندگی ادم؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>کاش میشد گفت. کاش میشد حالمو کلمه کنم و باهاشون جمله بسازم و بعد بزارمش اینجا که بخونی, که بفهمی حال و روزمو...&lt;BR&gt;نمی دونی از دیشب تا حالا چی کشیدم... خوابیدم و با هر قلت زدن از خواب پریدم. همین که چشام باز میشد بدون اینکه بخواد یادم بیاد که اصلا قضیه چیه چونم میلرزیدو دونه های اشک اروم از چشمام سر می خوردن پایین... اینقده ترسیده بودم و دلم اینقده میلرزید که بلند شدم و قران و برداشتم و اروم شروع کردم به خوندن و بعد گذاشتمش رو قلبم تا شاید این بی قرار تپیدناش کمتر بشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این ساعتها داره مثل یه قرن واسم میگذره. حال محکومیو دارم که حکم اعدام تو دستشه ولی تو دلش امید به عفو داره... بیا و منو از این کابوس وحشتناک نجات بده. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه تو دلت هنوزم یکمی مهر به منو این رابطه هست بیا منو بیدار کنو بگو همه ی اینا یه خواب بوده و کمک کن تا فردای روشن تری بسازیم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 03:45:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این یعنی...</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>نمی دونی چقدر دلم میخواست که امشب باهات ساعتها حرف بزنم... که یه عالمه حرف بزنیو من اروم حرفاتو بشنوم. نمی دونی چقدر امشب حسرت بغلتو داشتم که توش اشک بریزم و زار بزنم... امشب دلم بدجوری واست تنگ شده... امشب یه مدل تلخ عجیبی دوستت دارم...&lt;BR&gt;تلخیش مثل قاطی شدن طعم قهوه است با اب نباطی که شیرینیشو از مدتها قبل تو دهنت داری. یه عالمه حرف داشتم واسه گفتن. نه, شاید درستش این باشه که بگم یه عالمه تشنه ی شنیدنم. شنیدن حرفایی که ارومم کنن, حرفایی که با تمام وجود تشنه ی شنیدنشونم. نمیدونی وقتی باهات حرف میزدم چه جوری میلرزیدم... شایدم بدونی... 
&lt;P&gt;وقتی این صفحه رو باز کردم فکر کردم قده هزار تا خط واست حرف دارم, هنوزم همین فکرو میکنم ولی میدونی حرفام جنسشون گفتنی نیست... حرفامو توی هق هقام, توی لرزش صدام, توی التماس کردنام, توی تورو خدا تورو خدا گفتنام, توی بیقراریام, لا به لای زجه هام, همشونو گفتم و شنیدی... دلم می خواد کمکم کنی... که محکم بکشیم بیرون از هزار توی این کابوس وحشتناک. بعد گرم و پر از خواستن بغلم کنیو بزاری تو اغوش گرمت فراموش کنم همه ی وحشتمو, که بزاری با معجزه ی دستات این لرزش لعنتی از قلبم و تنم و صدام گرفته بشه... که غرق کنی توی ارامش این وجود بی قرارو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ وقت فکر نمی کردم تو همچون شرایطی عکس العملم اینطوری باشه... این یعنی, یعنی خیلی عاشقم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 14:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غ ق _ ریبانه</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>مشکل اینجاس که این دختر برنزهه باموهای قهوه ای وچشمای طوسی  جلو اینه که به خودش نگاه میکنه یه دختره سبزه ی چشم و ابرو مشکی میبینه که شاید در حقش ظلم شده این روزا...
&lt;P&gt;کم لطفی و کم لطفن این روزها...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 18:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چیزی از جنس اشتراک...</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>تو
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; وقتی تو نیستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه فرقی میکند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرقم را  از کجا باز کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و یقه ام را تا کجا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کبریت خیس ـ عباس صفاری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.........................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی خوندمش تا مغز استخونم سوخت. این یعنی یه روزی, یکی, یه  جایی, حال امروز منو تجربه کرده...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 02:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>گاهی باید چیزی گفت,&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چیزی که از جنس سکوت نباشه, چیزی که بشکنه سکوتو, چیزی از جنس تبر...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی باید اینجا بالا اورد حرفهایی رو که تو نبودت غورتشون میدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید تو هم حق داشته باشی بدونی که دل کوچیک من اینروزها همش هوس عاشقانه های دوردستت رو میکنه,&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که دلش نشونه میخواد, نه واسه اینکه بخواد مطمئن بشه, نه... فقط میخواد عاشقی کنه با این نشونه ها, که تکرار کنه عاشقانه هارو, که حواسش همیشه باشه که یکی هست اون دوردورا که رسم عاشقیش رو از همه ی ادمای دنیا بهتر بلده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا میدونی دل کوچولوی منم حق داره که گاهی بیخبر از همه جا, همینطور که اروم سرشو گذاشته و رو پاهات خوابیده موهاشو بدی کنارو پشت گردنشو ببوسیو مستانه تا ابرا ببریش...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 10:07:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مگه همه چیزو باید گفت؟!!</title>
<link>http://khatcheen.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>همیشه میگن یه نسخه رو نمیشه واسه همه پچید... حالا اینکه دورتر شدنت با خواستنی تر شدنت یه رابطه ی مستقیم داره چه ربطی داره به نسخه و این چیزارو خودت بگیر که چی شد دیگه!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 03:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatcheen&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>khatcheen</dc:creator>
<guid>http://khatcheen.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
