تبليغاتX
خط فاصله ، سکوت - - -
ناشناخته ها
همیشه اوضاع اونجوری که فکر می کنیم پیش نمیره. گاهی برعکسش میشه. واسه من یکی که  وقتی ازهمیشه ناامیدتر بودم بعدش ساعت های فوق العاده تری رو گذروندم. کلا اینروزا بهتر از اونی بوده که فکر می کردم. دلتنگیام یه رنگ خوبی داشته که دوستشون داشتم!! اینروزام هم از دوست جونم پره و هم خالی... هم دارمش و هم ندامش... هم هست و هم نیست... همون موقعی که داریم حرف میزنیم ناخواسته میپرم وسط حرفشو با لب و لوچه  اویزون میگم دللللللللللم تنگ شده!! واسم خیلی عجیبه که گاهی وقتی تو بغلشم حس میکنم خدایا چقده دلم واسش تنگه!! وقتی که پیششم, وقتی که بهش فکر میکنم هم خودم و هم احساسام واسه خودم خیلی غریب و غیر معمول میشن.. وقتی که پیششم, وقتی که طرفم اونه من دقیقا میشم یه بچه ی کوچولوی بهونه گیر نق نقو لوس و کاملا دیوونه!! توجهشو مثل یه دختر کوچولو نیاز دارم. این منی که با اون دارم با همه ی منام خیلی فرق داره و واسم خیلی غریبه. هم غریب, هم قریب... من از کشف قابلیت های ناشناخته ام وقتی باهاشم هم لذت میبرم, هم علامت تعجب میشم و هم میترسم...   
+ خودم | دوشنبه پنجم شهریور 1386 |