تبليغاتX
خط فاصله ، سکوت - - -
غرغرانه
خیلی غروب بد و دلگیریه. فردا امتحان ریاضی کاربردی دارم با یه استاد پدسگی!!(جدیدا عاشق این پدسگ و پدسوخته شدم) که عادت داره هر ترم فقط نصف شاگرداش درسو پاس کنن. فقط خدا بخیر بگذرونه و از بد حادثه من عاشق این استاد پدسوخته ام و هر ترم باهاش واحد بر می دارم و جالب اینجاست که مدیر گروهمونم هست انگاری!! یعنی این تابستون که اصلا نفهمیدم چی شد و تمام ساعتام توی سرزمین شهید پرور گزوین و تو اتوبان هدر شد پس باشد که با یه نمره ی خوب همه ی اینا تلافی بشه...
دیشبم که در حال اس ام اس بازی با آقای دوست بودیم که یه دفعه سیم کارتش عمرشو داد به شما!! همینطور الکی والا چه میدونم شاید درجه ی عشقولانگی اس ام اس امون از حد مجاز بالاتر بوده... که خوب این قضیه ام به بی حال و دلگیری این غروبه همچین بی ربط نیست. امروز از بس نبود تا غرامو بهش بزنمو نازمو بکشه!! همچین احساس کمبود محبت و بی کسی میکنم این شد که اومدم اینجا بنویسم بلکم یه ذره حالم بهتر بشه. اینقدددددددددددددده الان دلم تنگ شده که داره میمیره. اصلا میدونی همه ی اینارو اینجا نوشتم و غر زدم حالا اخرشم مثل همه  روزایی که غر میزنمو بهونه می گیرمو لب و لوچه ام اویزون میشه و دلم بغل و ماچ و ناز می خواد بگم 
دوست جونم
من خیلی دوست دارمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ خودم | سه شنبه سی ام مرداد 1386 |