تبليغاتX
خط فاصله ، سکوت - - -
دنیای قلب های کوچیک
از یک ماه قبل از اینکه نزدیک ولنتاین بشه تمام در و دیوار و رو برد و پشت شیشه ی کلاسا و حتی روی برد کتاب خونه ی دنت پر شده از کاغذ رنگیایه قرمزی که به شکل قلبای ریز و درشت بریده شدن و با رنگ مشکی روش واسه هم مسیج گذاشتن... بعضیا اسمشونو زیرش مینویسن و بعضیام ترجیح میدن که ناشناس بمونن...

حالا کار بقیه ام شده روی برد و درو دیوارو هر روز چک می کنن که ببینن پیغامی واسشون هست یا نه. بعضی وقتام زیرش یه چیزی مینویسن که یعنی دیدم پیغامتو...

کار من؟!!

کار منم شده حسرت داشتن دستاتو خوردن... شده روزارو شمردن... شده اخمالو بودن... روزارو شمردن...

+ خودم | چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |

این پست سفارشی می باشد!!
از حال من اگر بپرسی فقط میتونم بگم کماکان دلتنگم... باورت نمیشه اگه بگم همینطوری شبا نان استاپ میوفتم رو تقویم و روزارو میشمارم تا ببینم کی تموم میشه این دو ماه و لحظه ی رفتن به خونه میرسه... محاله اخرش گریه نکنما!! تقریبا این برنامه ی هر شبمه...

اگه بازم از حالم بپرسی باید بگم دیگه حسابی کم اووردم. حسابیا... دلم مامانمو میخواد: (  وضعیت درسام همچین درامه!! سخت شده و منم که حال و حوصله ندارم و هوای خونه زده به سرم. اینه که خدا خودش به خیر کنه..

اقا خسته ام... خسته...

پ.ن: لازمه بگم چقده دلم واست تنگ شده ایا؟!!

+ خودم | پنجشنبه سوم بهمن 1387 |