هیچوقت باورم نمیشد که بشه اینطوری دلباخت و یکی شد... که حتی موقع دعواهامونم یک و نیمیم. به جون خودم ما هیچ وقت به دو نمی رسیم! هیچ وقت فکر نمی کردم که بشه ادم بوسه هاشو بده بدست باد و دیوانه وار باور داشته باشه که بعد از عبور از دشت و اقیانوس و جنگل و کویرو صحرا میرسه به اونی که باید برسه... هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی اینقدر محکم بگم به هر قیمتی...
عزیزکم باور کن
من بکارت نداشتت رو به هر قیمتی خواهانم...
مرسی دوستم به خاطر بودنت که اگر همین حضور مجازیت نبود خدا می دونه که با خودم چه می کردم و چی به سر خودم میاوردم... میون اون هق هقای شدید هر حماقتی ازم بر میومد...
خواستم تشکری کرده باشم...
-دیشب هالووین بود. با بچه ها رفته بودیم بیرون. امسال اینجا همه ی دخترا تمایل شدید پیدا کرده بودن به پری دریایی شده گی یا پروانه شده گی!! منم عاشق یه خوناشام بانمک شده بودم بس که این بچه بامزه بود!!
تو اون شیر تو شیر یه خانوم فرانسوی با دو تا پسراش گیر داده بودن به چشم و ابروی این حقیر!! که واییییییی و باقیشم نمی گم که از خود تعریف کردگی نشه احیانا!!
-یه استارباکس سر خیابونمون هست که عاشق اینم که یه روز غروب بعد از پیاده روی تو اون خیابون جنگلی سرسبز پشت خونمون وقتی کاملا خیس شدیم...
ولی گفتمش چه فایده... وقتی تو نیستی بارون دردارو بیشتر می کنه...
-سر انگشتات خیلی مهربونن...
-پرم از دغدغه های جسم و حسای عجیب و نیاز ...