تبليغاتX
خط فاصله ، سکوت - - -
...
بارون اروم و نم نم میاد. طول اون خیابون سرسبزو هزار دفعه میرمو میام و هوارو محکم میبلعمو به تو فکر می کنم... به تو که از این همه دور نفسم به نفست بسته است. به تو که در منی و با منی... باورت میشه بین یه ادم با خودش اقیانوسهاو دریاها فاصله باشه؟!!

هیچوقت باورم نمیشد که بشه اینطوری دلباخت و یکی شد... که حتی موقع دعواهامونم یک و نیمیم. به جون خودم ما هیچ وقت به دو نمی رسیم! هیچ وقت فکر نمی کردم که بشه ادم بوسه هاشو بده بدست باد و دیوانه وار باور داشته باشه که بعد از عبور از دشت و اقیانوس و جنگل و کویرو صحرا میرسه به اونی که باید برسه...  هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی اینقدر محکم بگم به هر قیمتی...

عزیزکم باور کن

من بکارت نداشتت رو به هر قیمتی خواهانم...

+ خودم | سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 |

nevermind
و من که از این همه دور...
+ خودم | شنبه هجدهم آبان 1387 |

تشکرانه
بعضی وقتا حس می کنی بعضی ادما تو زندگیت فقط و فقط واسه این سر راهت قرار می گیرن که تو یه لحظه ی خاص یه کاری واست انجام بدن یا حرفی بزنن که فقط و فقط ارزش واقعیشو خودت می تونی درک کنی...

مرسی دوستم به خاطر بودنت که اگر همین حضور مجازیت نبود خدا می دونه که با خودم چه می کردم و چی به سر خودم میاوردم... میون اون هق هقای شدید هر حماقتی ازم بر میومد...

خواستم تشکری کرده باشم...

+ خودم | شنبه یازدهم آبان 1387 |

شرو ورانه
-می ترسم... از اینجا نوشتن می ترسم. از دلگیریاو ناراحتیای بعدش می ترسم. از چشمای نامحرم خیلی می ترسم ولی خوب واقعا از نظر روحی احتیاج دارم به نوشتن این شرو ورها!!

-دیشب هالووین بود. با بچه ها رفته بودیم بیرون. امسال اینجا همه ی دخترا تمایل شدید پیدا کرده بودن به پری دریایی شده گی یا پروانه شده گی!! منم عاشق یه خوناشام بانمک شده بودم بس که این بچه بامزه بود!!

تو اون شیر تو شیر یه خانوم فرانسوی با دو تا پسراش گیر داده بودن به چشم و ابروی این حقیر!! که واییییییی و باقیشم نمی گم که از خود تعریف کردگی نشه احیانا!!

-یه استارباکس سر خیابونمون هست که عاشق اینم که یه روز غروب بعد از پیاده روی تو اون خیابون جنگلی سرسبز پشت خونمون وقتی کاملا خیس شدیم...

ولی گفتمش چه فایده... وقتی تو نیستی بارون دردارو بیشتر می کنه...

-سر انگشتات خیلی مهربونن...

-پرم از دغدغه های جسم و حسای عجیب و نیاز ...

+ خودم | شنبه یازدهم آبان 1387 |